شاید بتوان گفت که تنها عکسهای واقعی داگروتیپ ها هستند که همچون تابلوهای نقاشی و مجسمه ها یگانه، بی همتا و تکرار نشدنی بودند.

به گمانم دلیل جادویی بودنشان هم همین یگانگی و غیرقابل تکثیر شدنشان باشد. (ظاهرا هر چه امکان تکثیر عکسها از نظر فنی و اقتصادی آسان تر و ارزان تر شد، عکس کم ارزش تر و پیش پا افتاده تر شد) با اختراع کالوتایپ توسط تالبوت و رواج استفاده از نگاتیو، عکاسی روند همه گیری و سهولت را در پیش گرفت.

اندکی پس از فراگیرشدن عکاسی، عکسهای پرتره و عکاسانشان از نظر کیفی و به تبع آن از لحاظ اقتصادی درجه بندی شدند. عکاسان کم تجربه تر و تازه کار عکسها را با دوربینهای ابتدایی تر و بر کاغذهای کم کیفیت تر چاپ کردند. هر چه شهرت عکاس بیشتر ، تجهیزاتش حرفه ای تر بود، قیمت کارش بیشتر و مشتریانش از طبقات بالاتر بودند.

اما به گواه تاریخ ۱۷۰ ساله عکاسی، تسهیل فرایند مکانیکی و اقتصادی عکاسی، باعث کاهش ارزش عکس و در واقع عکاس شد. هم اکنون که گرد و غبار انقلاب دیجیتال فرو نشسته و شور و هیجان انقلابی آن فروکش کرده می توان به وضوح دید که چه بر سر عکس و عکاسی آمده. در بهترین حالت می توان عکاسی را در حد موسیقی پاپ دید، شاید حتی از آن هم سخیف تر. حداقل موسیقی دانها می توانند دلخوش باشند که هنوز نمی توان به ناگاه از درون هر تلفن هوشمندی یک آرشه و چند تار سیم بیرون کشید و با گوشی موبایل زیر چانه شروع به نواختن ویولن کرد!

بی شک توقع و انتظار بازگشت به دوران نگاتیو و حتی قبل تر، داگروتیپ بسیار ارتجاعی و مستبدانه می نماید، اما اگر عکاسی را زنده و پویا می خواهیم ببینیم، اصلاحاتی تدریجی و فراگیر، ناگزیر باید به دنیای دیجیتال وارد کرد. نهضتی که امکان عکاسی پیاپی، بی ارزش و تکثیر آنی و بی قید و شرط عکس را محدود نماید. نمی دانم شاید به نوعی محدودیت در خروجی دوربین مثلا به شکل چاپی و لااقل بر کاغذی ارزان و شاید سیاه و سفید.

ارسال دیدگاه